مراد على شمس

764

با علامه در الميزان ( فارسى )

س 736 - چگونه مىتوان اثبات كرد كه نفس ( روح ) آدمى مجرّد از ماده است ؟ ( بحث فلسفى ) ج - بدون ترديد ما در خود معنايى و حقيقتى مىيابيم و مشاهده مىكنيم كه از آن معنا و حقيقت تعبير مىكنيم به ( من ) ، ( مثلا مىگوييم من پسر فلانم - من به او گفتم و . . . ) باز جاى هيچ ترديدى نيست كه هرانسانى در اين درك و مشاهده مثل ما است يعنى من و تمامى انسانها در اين درك مساوى هستيم و حتى يك لحظه از لحظات زندگى اگر شعورمان كار كند از آن غافل نيستيم و متوجهم كه من منم و هرگز نشده كه خودم را از ياد ببرم . حال اين ( من ) در كجاى بدن ما نشسته و خود را از همه پنهان كرده ؟ قطعا در هيچ‌يك از اعضاى ظاهرى محسوس و اعضاى باطنى و حواس بدن ما نيست ، به دليل اينكه بارها شده و مىشود كه من از بدنم و حواس ظاهرى يا باطنيم ، به كلى غافل مىشوم و ليكن حتى براى يك لحظه از هستى خود غافل نيستم ، و دائما ( من ) در نزد ( من ) حاضر است ، پس معلوم مىشود اين ( من ) غير بدن و غير اجزاء بدن است . و نيز اگر ( من ) عبارت باشد از بدن و يا عضوى از آن و يا خاصيتى ( مانند حرارت ) از خواص موجوده در آن ( كه از بدن من باشد ) كه همه و همه مادى است و از احكام ماده ، تغيير و قابل تقسيم و تجزيه است بايد ( من ) نيز هم دگرگونى بپذيرد و هم قابل انقسام باشد ، با اينكه مىبينيم نيست . من امروز ، با من آن روز ( سالهاى قبل ) ، يك ( من ) است و كمترين دگرگونى و تعددى به خود نگرفته ، ولى بدنش و هم اجزاء و خواص موجوده در